Notice: Undefined variable: isOldUser in /home/jafargha/domains/jafar-ghadiri-noferest.com/public_html/BasePart/BaseInfo.php on line 52
درس گفتارهای مدیریت
نسخه قابل چاپ 
درس گفتارهای مدیریت
فقط مطالب گروه :  تعداد نمایش در هر صفحه :
جستجو :   تعداد مطالب یافت شده : 0
   

درس گفتـارهای مدیریـت ـــ  جمـع قـدرت و خـرد (مدیریت کوروش بزرگ) - (قسمت اوّل)

 

پیتراف دراکر –پدر مدیریت نوین- راجع به رهبری نوشته است:

«رهبری به معنای شخصیّت پر جاذبه نیست. شخصیت های گیرا به راحتی می توانند عوام را بفریبند.

رهبری به معنای ایجاد دوستی و نفوذ بر دیگران نیست زیرا با چاپلوسی ملازمه دارد. رهبری یعنی گسترش افق دید پیرو، بر کشیدن و بالا بردن عملکرد او و ساختن شخصیّتی فراسوی محدودیّت هایش.»

امّا قرن ها قبل از دراکر، کوروش پادشاه بزرگ ایران زمین، گفته است:

«رهبری یعنی رساندن افراد به اوج شایستگی».

در آن هنگامه ای که اردوگاه سوسیالیسم بر اهداف جمعی تکیه می کرد و جهان سرمایه داری بر اهداف فردی، مردی بزرگ چون کوروش رسالت جهانی و وظیفه بزرگ فردی خویش را چنین بیان می کند:

«خلق انگیزه برای دست یابی به اهداف والا در کنار رسیدن به هدف های فردی»

«راقم این سطور» سال هاست که در کنار مطالعات و تتبعات مدیریتی خویش، بر آن است تا سیمای «رهبری آرمانی» Visinonary Leadership را با استفاده از کلمات و ادبیات مدیریت نقاشی و ترسیم کند و روشن سازد که یک رهبر ایده آل کیست و چه ویژگی هایی دارد؟ چشم انداز او چیست و توانمندی های او کدام است! و در این میان، 2 مرد بیش از همه چشم هایم را و دلم را مجذوب و مسحور خویش ساختند یکی محمّدبن عبدالله (ص) که در همین وب سایت و در قالب مقاله بلند «سیره مدیریتی رسول اکرم (ص)» درباره او سخن گفته ام و به قدر بضاعت خویش، پیمانه در اقیانوس معرفت و شناخت او زده ام و دیگری کوروش بنیان گذار پادشاهی هخامنشیان که با متحد کردن دو قبیله اصیل ایرانی یعنی مادها و پارس ها، امپراتوری بزرگ و قدرتمند پارس را در قرن ششم پیش از میلاد پایه گذاری کرد و اینک بنا را بر آن دارم که این بار و شاید بارهای دیگر به او و مدیریتش در این درس گفتارها بپردازم.

حدود چهارده سال پیش که یکی از اسلام ستیزان و قرآن ستیزان آن ور آبی به نام دکتر مسعود انصاری کتابی نوشته بود به نام «کوروش بزرگ و محمّدبن عبدالله» و در آن تلاش بیهوده بسیاری برده بود که با پرداختن به کوروش، به تخطئه پیامبر بزرگ و گرامی اسلام (ص) بپردازد در همان صفحه عنوان کتاب نوشتم که:

«با بزرگ کردن یکی، نمی توان دیگری را کوچک کرد. من در عین احترام عمیقی که برای کوروش قائلم و یکی از وجوه افتخار به ایرانی بودنم را هم میهنی با کوروش می دانم و بالأخص با توجه به رشته تحصیلی ام (مدیریت) او را پایه گذار مدیریت و رهبری –نه در عرصه تئوریک که در عرصه عمل- در جهان می دانم امّا محمّدبن عبدالله (ص) را زیباترین، جذّاب ترین و دوست داشتنی ترین شخصیّت با اصالتی می دانم که تاکنون شناخته ام.»

امّا اینک سخن بر سر محبوبیّت رهبران و یا محبوب ترین رهبر جهانی نیست که از دنیای رهبری               آموخته ام که «رهبری، مسابقه بر سر محبوبیّت نیست» چرا که رهبر خدمتگزار چه بسا هنگامی که سینه سپر کرده و مبادرت به انتخاب صحیح ترین راه حل ها می کند، محبوبیّت خویش را در نزد کسانی که              نا آگاهند و از مسایل بی خبر، به شدّت از دست بدهد!

می خواهم به مردی بپردازم که در عرصه «سیاست» و «قدرت» هرگز عنان خرد را از دست نداد و بین «قدرت» و «خرد» را به خوبی جمع کرد و یکی را قربانی دیگر نکرد بلکه بر چهره قدرت و سیاست که در بسیاری از موارد می تواند زشت و کریه شود لباس زیبای خرد را پوشاند و او را به زیبایی تقدیم آیندگان ساخت!

چشم انداز کوروش را ببینید:

«بر بستر آموخته هایم، رؤیای ایجاد یک امپراتوری یک پارچه در من نقش بست: دولتی که در سایه آن، اقوام و قبایل گوناگون در کنار یکدیگر در صلح و صفا زندگی کنند.»

و شکی نداشته باشید که این رؤیاپردازی بر چارچوب محکم و استواری از خرد بنا نهاده شده بود.

جان اف کندی که خود یکی از محبوب ترین رؤسای جمهوری امریکاست در باب سیاست می گوید:

«سیاست، میدان مبارزه ای است که در آن، انسان باید همیشه مراقب باشد، و ببیند اگر رسیدن به «مصلحت درجه اوّل» میسر نیست، «مصلحت درجه دوّم» را بیابد. در واقع سیاست، عرصه ای است که پیوسته انسان باید بین دو خطا، کوچک ترینش را انتخاب کند.»

(سیمای شجاعیان، 1342، ص21)

نیکسون دیگر رئیس جمهوری آمریکا در کتاب «رهبران» خویش می نویسد:

«نظریه پردازان عادت دارند که قدرت را یک ذهنیّت تلقی کنند امّا رهبران می دانند که قدرت چیز دیگری است. قدرت، آن ها را در واقعیّت تثبیت می کند. پروفسورها آزادانه می توانند شاهباز خیال را در ماوراء جوّ کائنات به پرواز درآورند امّا صاحبان قدرت بر عکس، باید نتایج و آثار عمل خود را مدام مورد بررسی قرار دهند. زمامداران با عینیّات سر و کار دارند.»

نیکسون در ادامه می آورد:

«در فنّ سیاست و حکومت، «قدرت» معنی زندگی یا مرگ، خوشبختی یا بدبختی برای هزاران و چه بسا میلیون ها نفر را می دهد، و هیچ صاحب قدرتی نمی تواند این حقیقت را نادیده بگیرد.

قدرت امکان ساختن، تولید کردن، تغییر دادن جریان تاریخ است.»

(رهبران، ص 444)

این دو گفتار را از بزرگان سیاست و قدرت امریکا در قرن بیستم میلادی آوردم تا بگویم که حدود 26 قرن پیش، کوروش مقوله سیاست و حکومت و قدرت را بسیار بیشتر و بهتر از این ها می فهمیده است و در عرصه عمل به زیبایی و خردمندی از خود نشان داده است.

میخاییل دیاکونوف در کتاب تاریخ ایران باستان، به خوبی، مهر تأیید بر این مدّعا می زند که:

«کوروش یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین شخصیّت های تاریخ باستان بوده و بر معاصران خود اثرات بسیار شگرفی گذاشته است.

خصوصیات کوروش که وی را به عنوان یک مرد سیاسی جلوه گر می سازد بدین قرار است:

-                     شروع عملیات جنگی فوری در صورت لزوم (لشکرکشی علیه لیدی)

-                     صبر و شکیبایی در مواردی که باید انتظار کشید و عجله نکرد. (لشکرکشی علیه بابل)

-                     توفیق دایمی در جنگ ها (مدیریت استراتژیک)

-                     توانایی جلب و جذب همه آن کسانی که به مساعدت و معاضدت آن ها نیاز داشت. (مدیریت منابع انسانی)

-                     و بالأخره درک صحیح وظایف مربوط و انجام آن ها به نحو مطلوب و ماهرانه (مدیریت اجرایی).»

(فریبا لطیفی، 1387، صص 19-18)

و براستی که یک مدیر خردمند و شایسته همیشه چنین گام برمی دارد.

تاریخ زندگی کوروش به خوبی نشان می دهد که او از یک سو گوش های شنوایی داشته است که گفتار خردمندانه را بشنود و از سویی چشمان همیشه بازی داشته است که از نابخردی دیگران بیاموزد.

از همین روست که می خواهم در این وب سایت از جمع خردمندی و قدرت در نزد کوروش سخن بگویم.

پدر خردمند کوروش او را چنین نصیحت می کند:

«من تو را آموخته ام درستکارترین مردی باشی که زیسته است، ولی همان گونه که درستکاری راهنمای ما در برابر دوستان و هم پیمانان ما است، در برابر دشمنان باید هر گونه نیرنگی را که می دانیم به کار بندیم. ... قانون نانوشته ما دستور می دهد فرزندان خود را چنان در راستگویی آموزش دهیم که گماشتگان خود را.

 نه فرزند، نه گماشته، نباید دروغ بگویند یا رشک ورزند. اگر چنین کنند گوش مالی خواهند دید. امید این است که درستکار بار آیند.»

ما چرا با نوجوانان درباره راز و رمز عشق سخن نمی گوییم؟ چون اگر آتش خواهندگی در آنان فروزان شود، برده احساسات خویش خواهند شد ولی وقتی یک نوجوانان اصیل به بالندگی رسید می توانیم به او یاد دهیم چگونه با دشمن رفتار کند بی آن که نگران باشیم مبادا با یارانش چنان کند.      (گزنفون، 1387، صص56-55)

و در ظلّ چنین تعالیمی بود که خردمندی کوروش بزرگ شکل گرفت و آموخت که چگونه پاسبان ملک و ملّتش باشد.

پدر او را آموخته بود که:

«هرگز فراموش مکن مردمانت چشم دارند نگاهبان ایشان باشی. اگر ایمنی و خواست آنان را نادیده بگیری اعتمادشان از تو برداشته می شود، پس هیچ گاه نباید آنی بگذرد و تو غافل باشی. هنگام شب باید در این اندیشه باشی که سپاهت در روز چه باید بکند. هنگام روز باید در این اندیشه باشی که چگونه به بهترین شکلی می توانی از شب بهره ببری.»                (همان، ص 58)

 

 (ادامـه دارد)

ردیف عنوان مطلب بازدید
   ::   
ارسال نظر